
خوشحالم شما وقتي نه رو از سرهنگ ايراني دو رگه ي سفارت آمريكا ميشنوين اونهم وقتي با اعتماد به نفس از ايران خارج شدين و در دستتون مراتب زيادي از غروره، صورتتون ذوب ميشه و لاي دست و پاي بقيه ي متقاضيا ميريزه. من خوشحالم كه نرفتم چون اينجا مردم تنهان. من خوشحالم كه نرفتم چون هنر در كشورم بسيار مظلومه و بي پناه. پناهش گالري هاست و فرد موفقش زني گير كرده در مشكلاتي با پدرش. من دوباره اقدام نكردم چون مي خوام به شهر ها و شهرستان ها سفر كنم . مي خوام هنر رو از گالري هاي مختصر شده به يك مكان و يك ادا و اطوار به جايي ببرم كه زندگي مردمش هنره . من از جايي به سفارت رفتم كه به اندازه ي ظالم مظلوم داره . و س...
ادامه مطلب