در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
امروز صبح بعد از کار تو استودیوی دامنیک رسیدم خونه. انقدر بدن درد از کار داشتم دلم می خواست یکی برام مرغ زرشک پلویی که دو روز پیش درست کرده بودم گرم کنه برام بیاره تو تخت. ولی عوضش اپ دوست یابی رو دوباره نصب کردم تا هیپوسپادیاس پسر ایرانیه از یادم بره. به صورت تند تند ورق می زدم بشه با یکی حرف زد. دلم عجیب سکس می خواست. وقتی با یه پسر هندی مچ شدم و شروع کردیم حرف زدن آروم آروم پا شدم رفتم سمت آشپزخونه و غذا رو گرم کردم و غذا رو خوردم.
شب دیگه خواب به چشمم نیمد. تمام نمایشگاها و فرصت های طلایی ای که داشتم باشکست مواجه شد. دانشگاه به کووید خورد. نمایشگاه به او میکرون. دوری از خانواده. رابطه ی اشتباه و تلف شدن و وقت و سرمایه. نمایشگاه آخر سوییس بود دریغ از یک ذره فروش. هم گروهیم یه موزه از چین تمام کاراشو خرید. من؟ یه طراحی هزار دلاری.
یه سری از دوستام و همکلاسیام دارن همینطوری میرن جلو. موزه ها و گالری ها و فروش ها و گالری ها خوب.
راستشو بگم؟ کم آوردم. دیگه نمی کشم. مگه از یه آدم چقدر بر میاد. چی شد این مدلی زندگی کردن مال من شد. من آدم لونم. صبح ها جیک جیک و ظهر ها چرت و چایی.
چیشده من کجام؟
وسط اینهمه کلافگی فکر می کردم عاشقی چه چیز خوبیه.چقدر عاشقی لازمه. اگر عاشق نباشه آدم که کوتاه نمیاد. همینجوری که فکر می کردم و داشتم به این نتیجه میرسیدم من باید سریعا یه زیاد اختیار کنم که کارا راحت تر پیش بره یار قدیمی و صمیمی زنگ زد. گفت حلالم کن دارم ازدواج می کنم. این یادم نبود.این نمیدونستم آپشن ناراحتی از ازدواج یار قدیمی وجود داره. واقعا چقدر مسخره برای انسان یک سری واکنش ها هجیشده. خیلی الکی ذهنم دوروزه درگیره با موزیک های دوزاری. دروغ چرا کسی رو انقدر دوستش نداشتم. از ۲۳ تا ۲۶ سالگی کم چیزی نیست.
کمتر از دو ماه دیگه سی سالم میشه. حرفه ی هنریم در وحشتناک ترین حالت ممکن. کویر انرژی و خلاقیتم. کارهای کمدرآمد و طاقت فرسا. شش روز در هفته.
اما اینجا که مثل خونمه می نویسم. یعنی می شه یا گالری خیلی خوب به این زودی بیاد سراغم کارهامو بفروشه. یه پولی دستم بیاد کارهای بیشتر بکشم؟
چقدر زندگی و پول و دارم بیشتر میدونم. در نا امید ترین و ناباورترین حالت خودمم و بلند می گم درست میشه و به آرزوهام می رسم.
ولی شکر. کار پیدا کردم هرچند بی خود تا سه هفته پیش همین نبود. خودمو د
برچسب:
نویسنده: سام صادقی