پشت پرده این خنده ی هیستریکه
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 14:36
این خنده ی هیستریکه در این گزارش به بررسی کامل «این خنده ی هیستریکه» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنی...
پشت پرده تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 14:36
تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور در این گزارش به بررسی کامل «تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیا...
من میترسم، نمیترسم.؛ روایت کامل
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 14:36
من میترسم، نمیترسم. اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «من میترسم، نمیترسم.» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ...
پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 14:36
در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. امروز صبح بعد از کار تو استودیوی دام...
بررسی جدایی
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 14:36
جدایی این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «جدایی» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. من در خانه ی استوخدوس ف...
جدایی
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 9:38
من در خانه ی استوخدوس فهمیدم مغز استخوانم کجاست. فهمیدم خودم کجا هستم و که هستم. حالا خودم را با نام خودم می شناسم. به خودم می گویم تو سارایی.شاید اگر سوپ مرغ را توی مخلوط کنی که تو برایم خریده بودی صاف نکرده بودم حالا خورده بودمش و اینجوری شکل کینه ای به دل یخچال را به خودش نمی گرفت.چقدر شکست را بل...
من میترسم، نمیترسم.
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 19:37
بعد فسنجون و کشک بادمجون و باقالی پلو با ماهیچه با همراهی ابهی و پرشانت در رستوران رواق برای گرفتن قطار چهار به سمتبروکلین از منتهن ساعت هشت شب با داشتن ۱۵ درصد شارژ موبایل، در ایستگاه خیابان لکسینگتون منتظر قطار شدم. ده متر اونطرف تر در آخر تونل یک پسر بیست و چند ساله ای داشت بالا میاورد. بعد یک پی...
-
تاریخ: 1401/10/11 ساعت: 18:03
شعر بگم امروز مادرم زنگ زد و من برای او از هم خانه ی جدیدم گفتم که صبح ها چراغ روشن می کند و توی اتاقش چند چراغ دیگر دارد گفتم وارد سومین سال می شوم که برای خودم هستم و برای خودم نیستم از خودم خانه دارم از خودم خانه ندارم تنها هستم تنهای نیستم گفتم بیمه ندارمگفتم من نمی خواهم دویست دلار پول چراغونی ...
تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور
-
تاریخ: 1401/6/12 ساعت: 22:09
یک زمین یک سقف چند دیوار و چند پنجره. چنان فیگور های نقاشی های بیکن من در وسط ولی نه عاصی و پریشان. همین است دیگر گویان . یک نا امید شکر گو. سالاد تن ماهی به دست بلند می گویم شکر برای داشته ها و نداشته ها ، برای هرآنچیزی که قرار است برود و هرآنچیزی که قرار است بیاید. فقط خسته ام. این جنگ یک تنه ای ک...
این خنده ی هیستریکه
-
تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 19:56
از تو یک پیغام صوتی باز نشده به یادگار مانده بود.رفته بودم اپل استور آیفونم را سروسامون بدم. مرد گفت باید تمام پیغام ها را پاک کنیم . گفتم باشه ولی میشه یک چیزی رو چک کنم. بعد رفتم سراغ پیغام صوتی تو بازش کردم همان موقع بچه ها ریختن تو و چند مرد با بلندگو شروع کردند به آموزش نقاشی با تبلت. میدانستم ...
میگذره
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:33
افراط ، هم خونم قبل از اينكه بار و بنديل و ببندم و براي تعطيلات بين دو ترم برم نيويورك گفت چاه وان حموم گرفته ، تو ميتوني پيشو بگيري؟ گفتم باشه فقط وقتي برگشتم . مي خواستم از اضطراب و بدو بدو وب ال بال زدن براي هنرمند خوب و موفق مورد تاييد برنامه ريزي غربي بگريزم . اواخر هفته ي دوم قاسم سليماني كشته...
نامه به هیچ فرزندی که متولدش نخواهم کرد.
-
تاریخ: 1399/6/22 ساعت: 7:26
سلام نهال عزیزم یا هامون یا از همین اسم هایی که چند بار توی ذهنم گشته مثل بقیه ی انسان های دیگر ... تو هیچ وقت به دنیا نخواهی آمد. میدونی چرا چون فارغ از اینکه جهان جای به درد نخوریه تو هم کلی ژن بد د
OH, Thats interesting !
-
تاریخ: 1399/6/22 ساعت: 7:26
الان نود و سه درجه ی فارنهایته و نمیشه خوابید. تمام دورمون رو نمیتونستیم ببینیم. شب شده بودیم لای درختا احتمالا چند تا حیوون هم داشتن نگاهمون می کردن. ازش پرسیده بودم اون تیکه از ابرا رو چه رنگی
صداي منو ميشنوين از نيو هِيون، آمريكا!
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
آن پسر ، آن مرد محبوب من كه خاطره اش را با خودم تا به اين قاّره آورده ام برايم به يادگار شش تار موي سفيد در جلوي سرم كاشت . هربار از او دور ميشدم ، چه جسماني ، چه رواني جلوي سرم مويي سپيد ميشد . من قاره پيمودم تا فراموشش كنم . عشق ،و دلدادگي از سرخودشيفتگيست . داستاني درون خودت اتفاق مي افتد و از بي...
یک ماه بیشتره که اینجام
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
اینجا کی برداش فارسی نداره و دارم جون می کنم و می نویسم!
بيشتر از هر زمان
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 8:48
اگر فيلم بسازم پايانش خوشه . تنهايان خوشحالن ، فرزندان راضي.اگه فيلم بسازم اواسطش درختكاريه . اوايلش بغل بازيه و شراب خواري در اواسط بهار، صبحي دل انگيز با آبي مديترانه اي. فيلم ميسازم توش جدايي شروع
بيكاري
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 8:48
خواب ديدم هووي كيت ميدلتون شدم . پرنس هم خاكستري پوشيده بود و دستش را به كمرم گذاشت و خواست با او به صبحانه بروم . شوخي نداريم . مردك كثافت است . يك بي همه چيز . تلوزيون را روشن كن ببين روزگار شده تشك
نگرانمم
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 1:12
حرفی برای گفتن ندارم. هر باری که کسی را ملاقات می کنم از حرف زدنم خودم را تا ساعت ها بعد سرزنش می کنم. جهان دیگر جایی برای دور شدن و رفتن و گم شدن ندارد. همه پیداییم و در جنگ. پس قهقرا کجاست؟ قهقرا جاییست که مردم به همان اندازه ای که دروغ میشنوند دروغ می گویند. من دارم در همانجا زندگی می کنم.
مرگ شیرین
-
تاریخ: 1396/12/26 ساعت: 11:02
هنر اما دروغ نیست. هنر ناب سراسر انسانیت است. یعنی آن خطی که محمود درویش می خواند. آن کلمه ای که نیما می نویسد و اژدهایی که محمد سیاه قلم می کشد. یک هنرمند محبوبی من دارم به نام حسام رحمانیان. تصاویرش خالص است و ضربه قلمش چیزی جز عشق نیست. حدود چهل سال دارد اما انگار درون او مرد عاشق بیست و چند ساله...
کشتن غول مرحله ی اول خوشبختی
-
تاریخ: 1396/12/26 ساعت: 11:02
یکی از تصاویری که هر روز دیدم و این مرا منزوی تر از روز قبلم کرد و هنوز برایم عادی نشده، تصویر خیانت بوده. خیانتی از جنس فیلم ترکی. دراماکویین. وقتی انقدر هر شب فیلم دیدیم و خوابیدیم که یادمان میرود (زندگی فیلم نیست) و له له حاشیه را میزنیم. مثالی هم که به خاطرم میرسد فیلم آبی گرم ترین رنگ عبدالطیف...