یکی از تصاویری که هر روز دیدم و این مرا منزوی تر از روز قبلم کرد و هنوز برایم عادی نشده، تصویر خیانت بوده. خیانتی از جنس فیلم ترکی. دراماکویین. وقتی انقدر هر شب فیلم دیدیم و خوابیدیم که یادمان میرود (زندگی فیلم نیست) و له له حاشیه را میزنیم. مثالی هم که به خاطرم میرسد فیلم آبی گرم ترین رنگ عبدالطیف کشیش است.در همان سال اول ديدمش ولي هنوز جلو چشم من فراموش كار رژه ميرود. برخلاف اکثر مردم که از آن به عنوان فیلم پورن یاد کردند من آن را یکی از اخلاقی ترین فیلم هایی که تا به حال دیدم میدانم. وقتی در این بلبشو احساسات با تصمیم های قاطعمان فکر می کنیم که به معشوقمان لج می کنیم، خیانت می کنیم ، مخالفت می کنیم( چون از داخل خودمان را دوست داشتنی نمی بینیم) این همان لحظه ایست که درست داریم تیشه به ریشه ی خودمان میزنیم بیشتر از قبل، بیشتر از خانواده و اجتماع. تف به حس زیبایی که از درون دارد میقُلد و حتما می تواند پرورشم دهد. سرعت همه چیز را نابود کرده. ما عین درنده دنبال هم افتاده ایم. زنان ، دختران مدعی با سر وارد روابط پنهانی ای می شوند که یک سر این رابطه به یک زن دیگر که یک زندگی و عشق و زمانی را ساخته ختم می شود و در انتها از انفجار آن در روزمرگی گیج، در تهوعی که شبها به خاطر پررنگ شدن تنهایی و بازیچه شدن در قسمت دیگر از توسط یک مرد روی بدنمان سنگینی می کند زجه میزنیم. من اصلا باور نمی کنم که مرد سالاری جنس دارد ابدا. تا وقتی زنان ارزش انسانی خود را در شخص خودشان و توانایی های بی حد و حصرشان پیدا نکنند ابدا و اصلا نمی توانند توقعی از جنس مخالفشان داشته باشند. یکی از اولین ها هم ترجیح تنهایی به هر کاری و هرکسی است. والسلام!
برچسب:
نویسنده: سام صادقی