خواب ديدم هووي كيت ميدلتون شدم . پرنس هم خاكستري پوشيده بود و دستش را به كمرم گذاشت و خواست با او به صبحانه بروم . شوخي نداريم . مردك كثافت است . يك بي همه چيز . تلوزيون را روشن كن ببين روزگار شده تشك چند بچه ي سمج حداكثر ٥ ساله. در بيداري خواب نيستم كه بلند شم وقتي ميبينم نمايشگاهي از يك جوان سي ساله يا هشت ساله مي گذارند و عنصر اصلي كارهاي اين جوان خط است ! آقا جان خط! بعد عنوان نمايشگاه، نقاشيست! مثل اين ميماند بگويد آقاي دكتر دستم ، آقاي دكتر پايتان را جراحي كند . خب تعارف نداريم اينجا به تو مي گويند خفه شو چون جلوي راحت پول درآوردنشان را مي گيري و متذكر مي شوي اگر حرفه اي كار كني خيلي سخت پول به چنگ مي آوري اما ماندگاري و تاثير گذار. از تو مي خواهند يا تماما براي آنها بدوي يا اصلا وجود نداشته باشي . باشه ! به هركه هرچه مي خواد بده بعد ببين هيچ اتفاقي نمي افتد فقط كمتر حرص مي خوري . در روز روشن همه بنده ي پول و قدرت شده اند و طوري سر اين ماجرا مي جنگند انگار نه انگار حرف هايي بود و قول قرار هايي . ما هيچ چيز نداريم . حتي تخم. تخم ايستادن ، فرياد زدن ، زدن. حتي تخم ضعيف بودن و تقلا كردن هم از ما گرفته اند . ما به طور خيلي مرموزي اصرار داريم خودمان را پوچ و به دردنخور جلوه بدهيم و اگر كسي از ما شاكي شد با جملات دكتر هولاكويي جمعيت جهان را به خودبينيِ بي حدو حصر هل دهيم. ما جماعت رنگي پوشان و ساز و دهل به دست وقتي به تماشاي پيژامه ي چهارصد و پنجاه توماني سام سنتر ساخته شده از پنبه صف بسته ايم و از كتاب فروشي اي كه به اندازه ي قدت حق دانستن داري خريد مي كنيم، خيلي راحت گروه ساقط مردم مي شويم . چه در اينجا يا هركجاي جهان . مهم اين است كه تخم نداريم به شك هايمان اعتماد كنيم و به عشقش بجنگيم . با قلم ، با دست ، با قلب ، با فكر .
برچسب:
نویسنده: سام صادقی