
نمی گم خوابم چی بود. من رفتنی نیستم. اما فکر می کنم میرم. من را بیاوران ( براهنی ) خودم را میبرانم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت2:15 توسطسارا | ...
ادامه مطلب
كمتر كسي حسي كه من الان تجربه كردم را از سر گذرانده است. همانطور كه من به جاي آنها نخنديدم و گريه نكردم و نبوسيدم. اين زندگي از پيش تعيين نشده است . ...
ادامه مطلب
امروز قبل از هرکاری به عنوان بسم الله اومدم اینجا یه چیزی گفتم. اما چیزی که الان در انتهای روز میتونم براتون بگم این هست که دخترا خیلی پوفیوزن. حالا میخوایین بگین من به عنوان یک زن چرا دارم تبعیض قائل میشم و پوفیوز بودن که جنسیت نمیشناسه اصلا برام مهم نیست. برام اصلا مهم نیست چی می خوایین بهم بگین و چجوری دارین قضاوتم می کنین که چی شده من اومدم اینجا دارم هی زر میزنم چند وقته و من چرا اینجوری شدم و انقدر بی پروا شدم. خوب معلومه چون قبلنا یعنی حتی هشت سال پیش دو تا دختر پوفیوز دورم بودن که زنگ بزنم یا برم سمتشون که حواسم پرت شه از هرکسی و هر چی. الان اونم نی...
ادامه مطلب
یکی از کثافت ترین حس ها و احوالات اینکه حس کنین توی اوج خودتون به سر میبرین اما دقیقا از همون موقعی که چشم باز می کنین دارین دو دو تا چهارتا می کنین واسه پول. واسه خوردن یه سالاد، املت ابراهیم آقا و خرید یه بسته ی پنج تایی جوراب. اونم تو وضعی که جد اندر جد وضع مالی خوبی داشتین و همه ی این چپی ها هی تیکشو میندازن. ای بابا به خدا شاعر و نویسنده هم بودم الان که دارم به نسبت سنم اوج خودم رو طی می کنم باید یه چیزی بیاد کف دستم دیگه؟؟ چرا باید بالغ بر سه تومن طلب داشته باشم و همشون به روی خودشون نیارن آخه چرا ؟ بگذریم که اگه بخوام تو اوج بمونم حداقل برای خودم یعنی...
ادامه مطلب