دو تا از قسمتهایم که واقعا مثل روز اولش نمیشه صورتمه .منظورم فک و دهنه که خب فک ستون صورته. دومی تخمدانه. مادر ما مارو میبرد دندون پزشکی پیش یه دیوونه ای که عروسِ نبیره ی صغری خانوم بود و آمریکا درس خونده بود اینجور که می گفتن. زنیکه اگر بهش می گفتی دماغم درد می کنه دماغتو می کشید. فقط بوی خوب میداد هیچ چیز دیگه ای نداشت. وقتی داشت دندون پر می کرد یه جوری مته رو میزد به عصب که از جات می پریدی. دختر بیچاره ی هشت ده دوازده ساله ی بدبختی که من بودم. آخرین بار سه تا دندون رو باهم کشید و انقدر تو دندونپزشکی جیغ زدم جلو بابام که بابام نمیدونست از ناراحتی چیکار کنه با من قهر کرد. واقعا خنده داره. کاش می شد چیپ باشم ایموجی خنده ی اشکی بذارم. تا یک هفته از لثه هام خون میومد و کبود بودن. همه ی اینا واسه این بود که نبیره ی صغری خانوم جون تعریف میکرده و اونا حرف بیراه نمیزنن.و خوب این تصویری که یه پتیاره ای با انبر بیفته روی بچه ی یازده ساله و سه تا دندون باهم بکشه خیلی عادیه و ما خریم. بعد از اون دیگه خودشون فهمیدن که ریدن آقا ریدن . اما از اونجایی که هر اشتباهی همونجا تموم نمیشه و بعدا بروز میده و خیلی وقت که مد شده که هی اشتباه خود خواسته می کنیم که بگیم خواستم تجربه کنم و بعدا مثل کشیدن علف و حرفای من، ثابت بشه و باز به روی خودمون نیاریم که نباید اینکارو میکردیم و باید به حرف سارا گوش میدادیم. در نهایت الان من از دندونپزشکی اول ترس دارم بعد نفرت. چون تجربه ی تلخی ازش در کودکی داشتم و این ها اصلا لوس بازی نیست. چهارتا کتاب خونده باشین می فهمین واقعا کودکی شوخی نیست. برای همین پارسال پاییز بعد از پنج شش سال وقتی که دندونام از درد جیغ می کشیدن و روم نمی شد به مامان بابام بگم من از دندون پزشکی میترسم این یک، و پیش دندون پزشک پیر پاتال شما ها که با دست لرزونش سوزن تو لثه میشکونه نمیرم ای دو ، گشتم و گشتم تا یه جاییو پیدا کردم. ولی می گم مامان بابام کس خلن و گفتن ما پول نمیدیم به جایی که نمیشناسیم و من همینجوری از عفونت داشتم باد می کردم. به خدا من نه فاطمه ی زهرام که بخوام لای در موندنمو تعریف کنم نه ننه ی سفید برفی که بخوام شماها یک طرفه به قاضی برین نه اصلا کسخلی ننه بابای من زبان زد فامیله. هنوز مامان بابای دوستای پسر عمم منو میبینن اول از همه چشاشون چهارتا میشه که معتاد و جنده نیستم و بعدم می پرسن الان دیر وقته بابات اذیتت نکنه و من باید بشینم داستان هفت سال در تبتم رو براشون تعریف کنم تا موضوع رو عوض کنن و منو وسط یک قشر انتلک حشیشیه طبیعت گرد تخمی منگل نشون ندن. . بعد راضی شدن انقدر که فکت آوردم به علی به ولی من تحقیق کردم اینجا وقتی دندون پر می کنن اول آمپول بی حسی می زنن بعد هم عصب و با مته در نمیاره و دکترشم جوونو سکسیه و آب دماغش وقت کار چکه نمی کنه تو دهنم. از جلسه ی اول که نشستم از استرس شستم رو کندم و میلرزید بازوهام و مرد گفت من قول میدم درد نداشته باشی و واقعا هم نداشتم . حتی وقت عصب کشی و یا بریدن کامل لثه.این ماجرا اعتماد به نفسمو بالا برد چون انتخابم درست بود. اما اون جلسه هم اضافه شد به لیست سیاه خانواده ی عزیزم. زنگ زدم که بابا بقیه پولو بریز. حالا نمیتونستم بگم چون تو دهنم فقط باند و گچ و از این جور مزخرفات بود و نصف صورتم سکته ای، لمس. بابام گفت گفته بودی سه جلسه چرا این چهار جلسست و ما نمیدیم. منشی دکتر دم در نمیذاشت من بیام بیرون که باید بهم پول بدی. من اومدم دم در اشک میریختم که بابا نَنِما. اونهام گوشیو روم قطع کردن. دارم می خندم نمیدونم چرا . جلسات اول روانکاوم بهم می گفت حسات قاطیه وقت عصبانیت نباید بخندی اما به خدا برام این حد از ردی خنده داره، به امام حسینی که هر چی کشیدم از اونه و جدش، خنده داره. خلاصه تمام پولی که تو کافه یک ماه واسه پایان نامه میز دستمال کشیده بودم رو دادم که ولم کنن. اومدم خونه.حالا تو این هیرو و ویر دکتر گفته بود فکت کوچیکه دندونای عقلت زده بیرون و فاصله ی دندونات خیلی کمه و هی زود می پوسن. اول باید دندون عقل هارو بکشی و بعد فکتو عمل کنی بعد ارتودنسی. دهنم سرویس تو چند جمله ای که فرموندند. البته که مامان بابا سیاستشون هم اینه که بعد از چهل روز اون پولرو دادن تا بگن دیدی ما خوبیم؟؟ اما خوب تو این یه سال یه دندون عقلم زد بیرون و شبا انقدر از درد خوابم نبرد تا دندون فهمید باید باشه و به شرایط عادت کنه والا . همیشه که همه چیز بر وفق مراد آدم نیست. اما بازم دارن جیغ میکشن و من حواسم نبود هفته ی پیش جلو مامانم گفتم آی دندونم و اون گفت خب بچه چرا نمیری دندون پزشکی ؟؟ ما که گفتیم برو ؟؟ میدونی دیر بری باز باید عصب بکشی؟؟ بعد یادش آوردم که به خدا میترسم دوباره سنگ رو یخ بشم جلو دکتر و منشی چون پول نمیدین. گفت ما کی پول ندادیم و براش تعریف کردم که با درد و دهن جر خورده وسط خیابون شریعتی فوش میشنیدم و اشک میریختم و اون گفت الکی نگو هیچ کسی با بچشش اینکارو نمی کنه و بقیه ی سبزی پلو با ماهایشو خورد. من باز دارم می خندم چجوری اینا انقدر خلن؟؟ نه منم شده عصبانی شم بزنم یه چیزی خورد کنم یا انقدر هوار بزنم که میز و صندلیا ترک بخورن اما خوب شما باشی انگشت بکنن تو چشت بعد ده بار یه چیزی می گی دیگه. نه ؟ منم آدمم منم دختر اون بابا بودم و جوشی.
حیفه تخمامو نگم. پنجم دبستان پریود شدم. ده یازده سالگی. خیلی زوده . روانکاوم الان می گه از فشار اعصاب بوده . عادیم نبود که هی کیست میذاشتم و هی مدت های زیادی پریود بودم. یعنی اگه وبلاگ اونموقع داشتم باید اسمشو می ذاشتم پریود نوشت . همش تو مدرسه داشتم نیمکت می شستم و تو خونه تشک و ملافه. دیگه دل همه به حالم می سوخت . از همون موقع مجبور شدم انواع و اقسام قرص های ضد بارداری بخورم تا بند بیاد . واسه همین اخلاق هم نداشتم. هی تنها تر و پریود تر. تنها تر و پریود تر . تا همین سه سال پیش که خودم دکتر پیدا کردم. یه دکتری مامانم پیدا کرد کجا ؟ نیرو هوایی. خونه ما کجا ؟ تجریش. از اونجا میرفتم نیرو هوایی، میشستم تو مطبی که واقعا از رضا شاه به اینور عوض نشده بود و روی میز یه سری گل مصنوعی نارنجیه چرک پارچه ای بود که با چسب حرارتی شمیم نشونده بودن رو گلبرگاشو وایی چقدر بد چقدر ناراحت کننده بود و من طبق معمول سفت انتظار می کشیدم. یعنی سفت می شستم که پس ندم. سفت راه میرفتم. سفت حرف میزدم و اینا. چون تنها بودم دکتر کلی منو مالید به جای اینکه معاینه کنه و آخرش هم همون قرص ها. آخه دیوث جان اومدم که ببینم قرص دیگه ای هست و به مامانم گفتم گفت ووا! مینو خانوم که می گفت این خیلی فرق می کنه. نمیدونم والا حالا تو باز اینارو بخور من بگردم ببینم کیو دیگه میتونم پیدا کنم. ( پشتکار رو من از مادرم آموختم ) یکی دیگه بود طب چی چی . یه قرص میداد تو شیش ماه. آخه من نمی دونم اینم شد طب؟ مگه کارتونه ؟ یعنی اگرم واقعی بود من انقدر اون یه ذزه عدس رو با خنده شیش ماه یه بار بالا مینداختم که معلومه قرص خودش رو جدی نمی گرفت که عملی بشه. من ده سال همش قرص ضد بارداری خوردم تا که بتونم خودم برم دنبالش. می گن هرچی بخوایی بهش می رسی منتها باید صبر کنی و اینکه ممکنه هیچ وقت بچه دار نشی. کلی دارم می خندم ایول. حالا همه ی دکترارو خودم به مامانم معرفی می کنم و اون از من شماره می خواد. فقط کافیه یه ذره خلاقیت به خرج بدین. حتی اگه موهای سرتون که یه روزی شبیه ابریشم بود از قرصا بریزه، چاق شین ، بد اخلاق و تنها شین، بد هیکل و بی قواره شین. هیچ ایرادی نداره ورزش می کنین درست میشه. آرایش میکنین خوشگل میشه، نمازتونم بخوننین خودش پیدا میشه.
چرت و چرت و چرت
تِمام.
برچسب:
نویسنده: سام صادقی