خرید بک لینک
امروز قبل از هرکاری به عنوان بسم الله اومدم اینجا یه چیزی گفتم. اما چیزی که الان در انتهای روز میتونم براتون بگم این هست که دخترا خیلی پوفیوزن. حالا میخوایین بگین من به عنوان یک زن چرا دارم تبعیض قائل میشم و پوفیوز بودن که جنسیت نمیشناسه اصلا برام مهم نیست. برام اصلا مهم نیست چی می خوایین بهم بگین و چجوری دارین قضاوتم می کنین که چی شده من اومدم اینجا دارم هی زر میزنم چند وقته و من چرا اینجوری شدم و انقدر بی پروا شدم. خوب معلومه چون قبلنا یعنی حتی هشت سال پیش دو تا دختر پوفیوز دورم بودن که زنگ بزنم یا برم سمتشون که حواسم پرت شه از هرکسی و هر چی. الان اونم نیست. چهار روز تعطیله اومدم خونه فامیل. میفهمین که دارم چی می گم؟ یا باید بازم ننه من غریبم بازی در بیارم؟

دخترا پوفیوزن بار سومه که دارم می گم. حالا چرا ؟ چون معرفت ندارن. خیلی راحته دیگه آدم بی معرفت آدم پفیوزیه. و من یک پسریم که شاید گیه ؟ با پسرا هم نمیشه صمیمی شد که آخه. من همرو ایگنور کردم چون آخرش به یه نحوی می خوان تورو شریک یکی از فانتزیاشون کنن. چون یا با یکیشون دوست قدیمی هستی یا دوست دوست دخترشونی. یا خواهر رفیقشونی. یا وقتی بچه بودی دیده بودنت سیزده سال پیش و وای سارا چه بزرگ و خانوم شدی! و خلاصه آره بلاخره یه جوری میشه دیگه ؟ هوم ؟ یه دونه رفیق دارم که اونم واقعا مثل هیستیرکای خود شیفته باهاش برخورد می کنم طوری که دوست دخترش مسخرم می کنه. و این به این بر میگرده که دقیقا یه دوست صمیمیه پوفیوز داشتم که فقط یه بار زنگ زدم حالشو از دوست پسرش بپرسم رابطشو قطع کرد باهام. البته من حدس میزنم به این خاطر بوده. نگفت چرا. دختره دو قطبی بود. تازه از آمریکا اومده بود و هرچی پول از دولت وام گرفته بود رو الکل خورده بود و بدون بر گردوندن وام برگشت ایران و همیشه آخر مهمونیا از فرط مستی گریه می کرد و هزیون می گفت و من این زهرماریِ آخر مهمونی رو به چشم خوش گذشتن اول مهمونی میدیدم. احمق بودم.

این کارگاه من شده تیمارستان. تا یکی بهم میزنه یا از خونش قهر می کنه میان میمونن و سارا جون سارا جون از دهنشون نمیافته. بیا بریم اینورو اونور و وای چقدر خوبیو تو راست می گی ورد کلومشون میشه. میشینن تو ایوون یه قهوه میدی بهشون. یه غذایی میدی و برنامه میریزین و مهمتر از همه! اعتماد می کنی. تویِ خر اعتماد می کنی!سفره دلتو باز می کنی. اما چی می شه؟ دوران درمانشون انگار تموم میشه چون یه پسر چوقیه لوزر جدیدی بهشون دایرکت داده. این میشه که اول کم پیدا میشن و بعد میرن. تا صداتم در میاد که هویی کجایی؟ حکم شوهرشونو انگار به خودت میگیری. هم از خودت تو این نقش گیر دادن تعجب می کنی هم از دوستت که فکر می کردی این دیگه فرق می کنه . خلاصه که همون بهتر با فامیل بچه دار ده سال از خودت بزرگتر معاشرت کنی.

بله. دختر ها از فرط بیکاری پفیوزن آقا جان.

برچسب: بچه که بودیم از تکلیف میترسیدیم,اهنگ بچه بودم از چاوشی,دانلود آهنگ بچه بودم از چاوشی,متن اهنگ بچه بودم از چاووشی,اهنگ کبوتر بچه بودم از فرشید,وقتی که بچه بودم از فرهاد, نویسنده: سام صادقی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 1:07

صفحه بندی