خرید بک لینک
خوشحالم

شما وقتي نه رو از سرهنگ ايراني دو رگه ي سفارت آمريكا ميشنوين اونهم وقتي با اعتماد به نفس از ايران خارج شدين و در دستتون مراتب زيادي از غروره، صورتتون ذوب ميشه و لاي دست و پاي بقيه ي متقاضيا ميريزه. من خوشحالم كه نرفتم چون اينجا مردم تنهان. من خوشحالم كه نرفتم چون هنر در كشورم بسيار مظلومه و بي پناه. پناهش گالري هاست و فرد موفقش زني گير كرده در مشكلاتي با پدرش. من دوباره اقدام نكردم چون مي خوام به شهر ها و شهرستان ها سفر كنم . مي خوام هنر رو از گالري هاي مختصر شده به يك مكان و يك ادا و اطوار به جايي ببرم كه زندگي مردمش هنره . من از جايي به سفارت رفتم كه به اندازه ي ظالم مظلوم داره . و سفارت و سياست و دولت همه و همه هيولاي بزرگه . من خوشحالم اما انكار نمي كنم كه سنگينم. خداحافظي با تموم همراها منو ديوونه مي كنه. ديوونه ميشم كه قراره تك بيفتي چون اقليتي و موهات طلايي نيست و چشمات آبي رنگ. ديوونه ميشي قرار بود بري كه تك نيفتي و اما نشد . تخمم . من اون نقطه گچ روي تخته سياهم . دور ولي روشن . هورا

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:21 توسط سارا |

برچسب: خوشحالم, نویسنده: سام صادقی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:19

صفحه بندی