سارک

متن مرتبط با «دلخوری های عاشقانه» در سایت سارک نوشته شده است

پشت پرده تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور

  • نیلوبلاگ

    تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور در این گزارش به بررسی کامل «تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک زمین یک سقف چند دیوار و چند پنجره. چنان فیگور های نقاشی های بیکن من در وسط ولی نه عاصی و پریشان. همین است دیگر گویان . یک نا امید شکر گو. سالاد تن ماهی به دست بلند می گ...

    ادامه مطلب
  • تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور

  • نیلوبلاگ

    یک زمین یک سقف چند دیوار و چند پنجره. چنان فیگور های نقاشی های بیکن من در وسط ولی نه عاصی و پریشان. همین است دیگر گویان . یک نا امید شکر گو. سالاد تن ماهی به دست بلند می گویم شکر برای داشته ها و نداشته ها ، برای هرآنچیزی که قرار است برود و هرآنچیزی که قرار است بیاید. فقط خسته ام. این جنگ یک تنه ای که از بدو تول با من بوده امانم را بریده . کمک می خواهم . شارژ می خواهم. نقاشی هایم یک اسپانسر به تمام معنا. خودم رو خیلی دوست دارم کاش فقط بیشتر درک کنم خستگیمو که ببین کوچولوی نزدیک به سی حق داری.بعد کوچولوی نزدیک به سی می پرسه : پس کی قراره شو های شلوغ سفرهای چند تا دوست و صبحونه های پر خنده سر برسه. پول های روان و برو و بیا. خب ببین کوچولوی نزدیک به سی همه ی اینها در خیالاتت بوده. آرزوشون بکن شا...

    ادامه مطلب
  • دلخوری

  • نیلوبلاگ

    یکبار برای کسی که دوستش میداشتم نامه ی بلند بالایی نوشته بودم که دیگر نمی خواهم ببینمت ، نامه ای که دل هر سنگی را آب می کرد. هر کافری را مخلص درگاه و هر مومنی را بند می خانه ها !! اما او مدام مسیج می داد که ببینمت و خواهش می کنم بگذار صحبت کنیم و من خوشحال شده بودم که حداقل این ارزش را برای او دارم که او نمی خواهد مرا از دست بدهد. وقتی بعد از یک هفته همدیگر رادیدیمدر حالتی که من از ساعت هفت تا نه منتظر بودم و وقتی او به من رسید برای من تعریف کرد که هنگام راه افتادن، دوستانش به او زنگ زده اند که بیا ( عرق و جوج ) داریم و این را علت دیر کردنش توصیف کرد و وقتی من د...

    ادامه مطلب
  • بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین

  • نیلوبلاگ

    یکی از کثافت ترین حس ها و احوالات اینکه حس کنین توی اوج خودتون به سر میبرین اما دقیقا از همون موقعی که چشم باز می کنین دارین دو دو تا چهارتا می کنین واسه پول. واسه خوردن یه سالاد، املت ابراهیم آقا و خرید یه بسته ی پنج تایی جوراب. اونم تو وضعی که جد اندر جد وضع مالی خوبی داشتین و همه ی این چپی ها هی تیکشو میندازن. ای بابا به خدا شاعر و نویسنده هم بودم الان که دارم به نسبت سنم اوج خودم رو طی می کنم باید یه چیزی بیاد کف دستم دیگه؟؟ چرا باید بالغ بر سه تومن طلب داشته باشم و همشون به روی خودشون نیارن آخه چرا ؟ بگذریم که اگه بخوام تو اوج بمونم حداقل برای خودم یعنی...

    ادامه مطلب