خرید بک لینک
یکبار برای کسی که دوستش میداشتم نامه ی بلند بالایی نوشته بودم که دیگر نمی خواهم ببینمت ، نامه ای که دل هر سنگی را آب می کرد. هر کافری را مخلص درگاه و هر مومنی را بند می خانه ها !! اما او مدام مسیج می داد که ببینمت و خواهش می کنم بگذار صحبت کنیم و من خوشحال شده بودم که حداقل این ارزش را برای او دارم که او نمی خواهد مرا از دست بدهد. وقتی بعد از یک هفته همدیگر را دیدیم در حالتی که من از ساعت هفت تا نه منتظر بودم و وقتی او به من رسید برای من تعریف کرد که هنگام راه افتادن، دوستانش به او زنگ زده اند که بیا ( عرق و جوج ) داریم و این را علت دیر کردنش توصیف کرد و وقتی من داشتم این را می شنیدم ، از پله های پارک به صورت اسلوموشن پایین می رفتم، می خواستم به لحظه ی منتظر پشت شیشه ی لمیز چهار راه ولیعصر برگردم و منتظر نباشم و قالش بگذارم و بگذارم مزه ی عرق و جوج از زیر دندانش هیچ وقت نرود. بعد که نشستیم توی پارک و من هنوز نمی دانم او منتظر شنیدن چه حرفی بود، وقتی که به او گفتم : همانطور که تو نامه گفتم دیگه نمی خوام ببینمت و بلا بلا بلا بلا و اگه الان اینجام بلا بلا بلا ... سوالی که او از من پرسید این بود: چی ؟؟ تو گفته بودی دیگه نمی خوایی منو ببینی ؟؟ خب اگه من اینو می دونستم که اصرار نمی کردم !!!

خنده دار تر و مضحک تر از آن وضعیتی که خودم برای خودم ساخته بودم وجود نداشت.با یک آدم خنثی تنها کاری که می شود کرد اینست که انگار همانگونه هست که وقتی نبوده.

او حتی زحمت خواندن دقیق را به خودش نداده بود.خواندن دوباره. لذت از علاقه ی کسی که برایش نوشته . خدای من! کجای زمان ایستاده ایم ؟
حقم بود. با مردان زیادی این کار را کرده بودم. اظهار محبتشان را که در می یافتم خودم را به کوچه ی علی چپ میزدم . غیبم می زد و از علاقم به کس دیگری برایشان می گفتم که می فهمیدم ناخن به قلبشان فرو می برم.

دوستان من کائنات دقیق و وحشی است.

برچسب: دلخوری پیش نیاد,دلخوری از عشق,دلخوری از بغض پری میفهمم,دلخوری پیش نیاد نیموش,دلخوری از دوست,دلخوری از بغض پری,دلخوری از یار,دلخوری مرتضی پاشایی,دلخوری از همسر,دلخوری های عاشقانه, نویسنده: سام صادقی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 10:46

صفحه بندی