سارک

متن مرتبط با «سوخته دل» در سایت سارک نوشته شده است

ما همه چنگیم و دل ما چو تار

  • نیلوبلاگ

    سلام. اون آدم مهربونی بود. خیلی تلاش می کرد. پله های ترقی رو پشت سر هم خیلی تند داشت یکی پس از دیگری پشت سر میذاشت. خب یعنی همیشه تو عجله بود و نمیتونست برای لحظه ای کنار یکی وایسه و بو بکشه یا ببینه و این ماجرا اون رو به یه آدم همیشه دلتنگ تبدیل کرده بود. یعنی اگر داشت با امین چایی می خورد دلش برای چایی خوردن با ملیسا تنگ بود و وقتی داشت با فتانه چایی می خورد دلش برای چایی خوردن با امین تنگ میشد و این دقیقا همون شیوه ی زندگی کردن بازنده های به ظاهر خوشبخته. دارم از همونهایی صحبت می کنم که تو تنهایی گریشون زیاده و تو جمع شاد و قبراق. اما خب باهوش بود. شاید یه جاهایی بد سلیقه بود اما تلاشش برای دونستن اونو در نهایت خوش سلیقه میکرد. ولی خوب تحمل نداشت کسی بالاتر از اون باشه. میدونست خودش مهرب...

    ادامه مطلب
  • سوخته

  • نیلوبلاگ

    به نظرم آن ستاره ای که صدها سال پیش در این مدار خاموش شده و نور آن به ما حتی دیگر واضح هم نمی رسد همان دوست داشتن و دوست داشته شدن بود. شاید خودمان پیدا شدیم. در تاریکی ِ بی علاقگی. حالا ساحلِِ پر عنکبوتِ دوست داشتن های ما دریا ندارد....

    ادامه مطلب
  • دلخوری

  • نیلوبلاگ

    یکبار برای کسی که دوستش میداشتم نامه ی بلند بالایی نوشته بودم که دیگر نمی خواهم ببینمت ، نامه ای که دل هر سنگی را آب می کرد. هر کافری را مخلص درگاه و هر مومنی را بند می خانه ها !! اما او مدام مسیج می داد که ببینمت و خواهش می کنم بگذار صحبت کنیم و من خوشحال شده بودم که حداقل این ارزش را برای او دارم که او نمی خواهد مرا از دست بدهد. وقتی بعد از یک هفته همدیگر رادیدیمدر حالتی که من از ساعت هفت تا نه منتظر بودم و وقتی او به من رسید برای من تعریف کرد که هنگام راه افتادن، دوستانش به او زنگ زده اند که بیا ( عرق و جوج ) داریم و این را علت دیر کردنش توصیف کرد و وقتی من د...

    ادامه مطلب