
من میترسم، نمیترسم. اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «من میترسم، نمیترسم.» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بعد فسنجون و کشک بادمجون و باقالی پلو با ماهیچه با همراهی ابهی و پرشانت در رستوران رواق برای گرفتن قطار چهار به سمتبروکلین از منتهن ساعت هشت شب با داشتن ۱۵ درصد شارژ موبایل، در ایستگاه خیابان لک...
ادامه مطلب
بعد فسنجون و کشک بادمجون و باقالی پلو با ماهیچه با همراهی ابهی و پرشانت در رستوران رواق برای گرفتن قطار چهار به سمتبروکلین از منتهن ساعت هشت شب با داشتن ۱۵ درصد شارژ موبایل، در ایستگاه خیابان لکسینگتون منتظر قطار شدم. ده متر اونطرف تر در آخر تونل یک پسر بیست و چند ساله ای داشت بالا میاورد. بعد یک پیر مرد بیخانمانی جلویم ظاهر شد و چون یکیاز دوستانم برام تعریف کرده بود تو صورتش تف کردن سرم رو توی یقه ام کرده بودم و می گفتم کاش شال گل گلیم دور گردنم نبسته بودمکه جلب توجه نکنم. مرد بیخانمان جلوی پایم ایستاد و صداش با صدای رسیدن قطار گم شد. توی نیوحیون شهری که زندگی می کنممعمولا با بیخانمان ها حرف میزنیم و لبخند می زنیم چون تقریبا همو میشناسیم اما اینجا بر حسب چند بار تجربه های عجیب و غریب وترسنا...
ادامه مطلب
هر وقت بلند شديد و جايي از خانه يتان به ساعت هاي مديد و طولاني اي نشستيد كه هيچ وقت آنجا ننشسته بوديد و با تمنا به گوشه اي بي معنا زل زديد، يعني عاشقيد. اعتراف كنيد . دستتان را با قيچي مي بريد . عاشقيد . مرد كچل ريش بلندي كه هيچ ربطي به معشوقيتان ندارد از كنارتان مي گذرد و گوشه ي چشمتان اورا ميبيند و بر مي گرديد ، عاشقيد. حالت تهوع ، سنگيني ، با بدن بي وزن و بيجان ولو شدن و لبخندهاي مليح ناخودآگاه و حمل كردنِ يك توده ي محو درون شكم را با خود ، به اسم دلتنگي ، شما عاشقيد . و در نهايت سه ي نصف شب بيدار شويد و در ظلمات بيژن مفيد گوش كنيد ، عاشقيد . روزها باشد كه از ب...
ادامه مطلب