سارک

متن مرتبط با «لحظه ها» در سایت سارک نوشته شده است

پشت پرده تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور

  • نیلوبلاگ

    تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور در این گزارش به بررسی کامل «تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک زمین یک سقف چند دیوار و چند پنجره. چنان فیگور های نقاشی های بیکن من در وسط ولی نه عاصی و پریشان. همین است دیگر گویان . یک نا امید شکر گو. سالاد تن ماهی به دست بلند می گ...

    ادامه مطلب
  • تنهایی مسرت بخش ، جماعت مسرور

  • نیلوبلاگ

    یک زمین یک سقف چند دیوار و چند پنجره. چنان فیگور های نقاشی های بیکن من در وسط ولی نه عاصی و پریشان. همین است دیگر گویان . یک نا امید شکر گو. سالاد تن ماهی به دست بلند می گویم شکر برای داشته ها و نداشته ها ، برای هرآنچیزی که قرار است برود و هرآنچیزی که قرار است بیاید. فقط خسته ام. این جنگ یک تنه ای که از بدو تول با من بوده امانم را بریده . کمک می خواهم . شارژ می خواهم. نقاشی هایم یک اسپانسر به تمام معنا. خودم رو خیلی دوست دارم کاش فقط بیشتر درک کنم خستگیمو که ببین کوچولوی نزدیک به سی حق داری.بعد کوچولوی نزدیک به سی می پرسه : پس کی قراره شو های شلوغ سفرهای چند تا دوست و صبحونه های پر خنده سر برسه. پول های روان و برو و بیا. خب ببین کوچولوی نزدیک به سی همه ی اینها در خیالاتت بوده. آرزوشون بکن شا...

    ادامه مطلب
  • همون موقعي كه فكر ميكني ميدوني در جهالت كاملي

  • نیلوبلاگ

    بهش گفتم وارد شدنم به آب تست دماست با نوك شست و شيرجه و تا كم عمق زير آبي رفتن . اون واسه تاكييد روي اشتراكات گفت منم همينم، اما ، اما خب ميشه رفت تو كم عمق پله پله و زيرآبي از پر عمق بيرون اومد . چيزي نداشتم بگم . تحسين ديالوگات منو خفه كرد. خب معلومه فشار شيرجه تورو راحت ميچسبونه به كف استخر ! + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت16:53 توسطسارا | ...

    ادامه مطلب
  • همون موقعي كه فكر ميكني ميدوني در جهالت كاملي

  • نیلوبلاگ

    بهش گفتم وارد شدنم به آب تست دماست با نوك شست و شيرجه و تا كم عمق زير آبي رفتن . اون واسه تاكييد روي اشتراكات گفت منم همينم، اما ، اما خب ميشه رفت تو كم عمق پله پله و زيرآبي از پر عمق بيرون اومد . چيزي نداشتم بگم . تحسين ديالوگات منو خفه كرد. خب معلومه فشار شيرجه تورو راحت ميچسبونه به كف استخر !+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت16:53 توسطسارا | ...

    ادامه مطلب
  • که بگم ادا بود همه ی اون حرفا زمزمه ها خنده ها .

  • نیلوبلاگ

    الان همه چیز رو ول کردم. یعنی خرس رو گذشتم زمین که بیام اینجا بگم : حالم خوب نیست. تنهام. پر از استرسم. باورم نکنید. خب برم سر درسم. مَمِنون...

    ادامه مطلب
  • خیلی قبل تر ها ، خیلی خیلی قبل تر ها .

  • نیلوبلاگ

    حقیقتا به نظرم اینکه یه آدمی اقرار می کنه که اگه جواب نداده، اگه رفته، اگه یه مدتی نبوده برای این خاطره که خودشو بیشتر دوست داشته تا اینکه بخواد کسی رو اذیت کنه، خب میتونه درست باشه. هیچ کسی رو جز خودش دوست نداره و این اون لحظه شروع نشده. خیلی قبل تر ها ، خیلی خیلی قبل تر ها . آدم انقدر تنهایی می کشه، انقدر منتظر میمونه با پوزیشن همیشگی نشستن . انقدر واسه خاطر علاقه خودخوری می کنه، انقدر یه طرفه عاشق میشه و عاشقی می کنه،انقدر که یه طرفه متنفر می شه. همه ی اینها هم اگر تهش رو ببینی هیچ دلیلی ندارن چه برسه منطقی یا غیر منطقی . تا بشه بفهمه بابا جون واقعا خب...

    ادامه مطلب
  • لحظه

  • خواب نهان من چرا ميل به رخت خواب نمي كند؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    نشد بخوابم. حتی بعد از خواندن کتابی که امروز دست نوید دیدم. او که با دو انگشتِ شصت و سبابه اش پشت گردنم را فشار داد و این کار را حرکتی جنسی دیدم و فکر کردم که شکل بخار های سبز رنگ ترشحات هورمونیش را همین الان است که وسط این گالری ببینم یک نیشگونِ محکم از پهلویش گرفتم و به او متذکر شدم که دیگر تکرار نشود. و اصلا به خاطر همین فکر هاست که خوابم نبرد. چرا بی اجازه به من نزدیک می شوید؟ چون لبخند زدم؟ حق ندارم؟ باید عبوس و کثافت باشم؟ نمی توانم خوشحالیم را بلند ابراز کنم؟ حقیقتا من نیشگون نگرفتم. فقط به او گفتم که : دستتو به من نزن. یک برخورد تدافعی زشت. نه از روی ق...

    ادامه مطلب
  • بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین

  • نیلوبلاگ

    یکی از کثافت ترین حس ها و احوالات اینکه حس کنین توی اوج خودتون به سر میبرین اما دقیقا از همون موقعی که چشم باز می کنین دارین دو دو تا چهارتا می کنین واسه پول. واسه خوردن یه سالاد، املت ابراهیم آقا و خرید یه بسته ی پنج تایی جوراب. اونم تو وضعی که جد اندر جد وضع مالی خوبی داشتین و همه ی این چپی ها هی تیکشو میندازن. ای بابا به خدا شاعر و نویسنده هم بودم الان که دارم به نسبت سنم اوج خودم رو طی می کنم باید یه چیزی بیاد کف دستم دیگه؟؟ چرا باید بالغ بر سه تومن طلب داشته باشم و همشون به روی خودشون نیارن آخه چرا ؟ بگذریم که اگه بخوام تو اوج بمونم حداقل برای خودم یعنی...

    ادامه مطلب