سارک

متن مرتبط با «وضعیت قرمز در بورس تهران» در سایت سارک نوشته شده است

همون موقعي كه فكر ميكني ميدوني در جهالت كاملي

  • نیلوبلاگ

    بهش گفتم وارد شدنم به آب تست دماست با نوك شست و شيرجه و تا كم عمق زير آبي رفتن . اون واسه تاكييد روي اشتراكات گفت منم همينم، اما ، اما خب ميشه رفت تو كم عمق پله پله و زيرآبي از پر عمق بيرون اومد . چيزي نداشتم بگم . تحسين ديالوگات منو خفه كرد. خب معلومه فشار شيرجه تورو راحت ميچسبونه به كف استخر ! + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت16:53 توسطسارا | ...

    ادامه مطلب
  • همون موقعي كه فكر ميكني ميدوني در جهالت كاملي

  • نیلوبلاگ

    بهش گفتم وارد شدنم به آب تست دماست با نوك شست و شيرجه و تا كم عمق زير آبي رفتن . اون واسه تاكييد روي اشتراكات گفت منم همينم، اما ، اما خب ميشه رفت تو كم عمق پله پله و زيرآبي از پر عمق بيرون اومد . چيزي نداشتم بگم . تحسين ديالوگات منو خفه كرد. خب معلومه فشار شيرجه تورو راحت ميچسبونه به كف استخر !+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت16:53 توسطسارا | ...

    ادامه مطلب
  • اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری.

  • نیلوبلاگ

    اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمبری. اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری! اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری؟ اگر... در جایی ایستادم که هرچه خواستم نشده. عشق، تحصیل ، جدایی، خانواده، هنر ... . بدنم هزار کیلو شده ، مغزم لانه ی مگس ها. اما این وسط کلمه ای هست که پناهگاه جسم خسته ی تو میشود( تغ...

    ادامه مطلب
  • در این سال جدید

  • نیلوبلاگ

    در این سال جدید خیلی گرسنمه و خیلی چاق شدم. می خوام برم آب بخورم تا سیر شم. بابا خیلی مهربون شده. هی تعریفمو می کنه هی بابا جون بابا جون می کنه. من خودم یه حس باحالی دارم. حس قدرت که به هر چی میرسم سر و سامونش میدم حالا دیگه مهم نیست جز جیگرم در میاد ولی سرو سامونش میدم. دیدم نیل آرمسترانگ نوشته در ...

    ادامه مطلب
  • بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب | من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم

  • نیلوبلاگ

    من عاشق زندگی کردنم. می خوام براتون بگم من خیلی حال می کنم ساعت ها تو گل فروشی بگردم و گل پیدا کنم و کنار هم قرارشون بدم و به آقاهه بگم اونی که من می گم قشنگه و لطفا این کاغذای زشتتو به من پیشنهاد نده و همه چیز سادش قشنگه. شده بگم برو کنار و خودم شروع کنم گل پیچیدن .یا یه جایی پیدا کنم آفتاب خورش عا...

    ادامه مطلب
  • من را تو چشم در راهی

  • نیلوبلاگ

    من: بابا؟ سیمبتند،ورذدنتاسبقهتمسیتبابا: یواش صحبت کن صدات خیلی بلنده من: (با خنده بدون هیچ فازی ) بابا جون همین الان صدای نماز خوندت همه جارو برداشته بود. حالا سیتباسذبزوسینشثماثهقصابابابا : آره و سیتایسنبر،وزدثتنقلاچند لحظه بعد در حالی که دارم به گوشیم خیره میشدم نخیر می نگریستم... خیره میشدم نخیر می نگریستم : هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهابابا : دِ !!!من: بابا دارم می خندم چرا انقدر بهم گیر میدی؟بابا: تو چرا اینجوری حرف میزنی ؟من : شما خب هی گیر میدی به من . چرا بلند حرف میزنم ، چرا می خندم آخه ؟؟بابا: حالا خوبه موقعه ی نماز خوندن من تویی که میایی درو میبندی....دندان خشم بر جگر خسته بستم و رفتم! گرمی دستای من کم شد و دستاتو بده، دستای سرد منو گرم بکن،باد پاییز سرده. آفتاب تنبل پاییز دیگه قلبش سرده...

    ادامه مطلب
  • وضعیت قرمز