من: بابا؟ سیمبتند،ورذدنتاسبقهتمسیت
بابا: یواش صحبت کن صدات خیلی بلنده
من: (با خنده بدون هیچ فازی ) بابا جون همین الان صدای نماز خوندت همه جارو برداشته بود. حالا سیتباسذبزوسینشثماثهقصابا
بابا : آره و سیتایسنبر،وزدثتنقلا
چند لحظه بعد در حالی که دارم به گوشیم خیره میشدم نخیر می نگریستم... خیره میشدم نخیر می نگریستم : هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
بابا : دِ !!!
من: بابا دارم می خندم چرا انقدر بهم گیر میدی؟
بابا: تو چرا اینجوری حرف میزنی ؟
من : شما خب هی گیر میدی به من . چرا بلند حرف میزنم ، چرا می خندم آخه ؟؟
بابا: حالا خوبه موقعه ی نماز خوندن من تویی که میایی درو میبندی....
دندان خشم بر جگر خسته بستم و رفتم!
گرمی دستای من کم شد و دستاتو بده، دستای سرد منو گرم بکن،باد پاییز سرده. آفتاب تنبل پاییز دیگه قلبش سرده، بازی ابرا با خورشید منو آروم کرده.
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
تاريخ: جمعه
21 آبان
1395 ساعت: 4:46