اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری!
اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری؟
اگر...
در جایی ایستادم که هرچه خواستم نشده. عشق، تحصیل ، جدایی، خانواده، هنر ... . بدنم هزار کیلو شده ، مغزم لانه ی مگس ها.
اما این وسط کلمه ای هست که پناهگاه جسم خسته ی تو میشود( تغییر).
و جسم من به مانند جیغ دختری مینماند که میان حضار از درد هوار می کشد و بقیه دست میزنند.
یا در تابستان کبوتر ها روی شاخه های درخت های خشک پی دانه میچرند.
من روان خسته ام را آب نمیدهم تا خفه کند گلوی پر زِ گِلِ من را.
برچسب:
نویسنده: سام صادقی