سارک

متن مرتبط با «اهنگ بچه بودم از چاوشی» در سایت سارک نوشته شده است

صداي منو ميشنوين از نيو هِيون، آمريكا!

  • نیلوبلاگ

    آن پسر ، آن مرد محبوب من كه خاطره اش را با خودم تا به اين قاّره آورده ام برايم به يادگار شش تار موي سفيد در جلوي سرم كاشت . هربار از او دور ميشدم ، چه جسماني ، چه رواني جلوي سرم مويي سپيد ميشد. من قاره پيمودم تا فراموشش كنم . عشق ،ودلدادگي از سرخودشيفتگيست . داستاني درون خودت اتفاق مي افتد و از بيرون هيچ هيچ هيچ راهي به درونت باز نمي شود . عشق تو را باكره مي كند ....

    ادامه مطلب
  • بيشتر از هر زمان

  • نیلوبلاگ

    اگر فيلم بسازم پايانش خوشه .تنهايان خوشحالن ، فرزندان راضي.اگه فيلم بسازم اواسطش درختكاريه . اوايلش بغل بازيهو شراب خواري در اواسط بهار، صبحي دل انگيز با آبي مديترانه اي.فيلم ميسازم توش جدايي شروع...

    ادامه مطلب
  • اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری.

  • نیلوبلاگ

    اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمبری. اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری! اگر درد رو بشناسی دیگه ازش لذت نمیبری؟ اگر... در جایی ایستادم که هرچه خواستم نشده. عشق، تحصیل ، جدایی، خانواده، هنر ... . بدنم هزار کیلو شده ، مغزم لانه ی مگس ها. اما این وسط کلمه ای هست که پناهگاه جسم خسته ی تو میشود( تغ...

    ادامه مطلب
  • وِل كردن طيفي از صورتي و سورمه اي دارد .

  • نیلوبلاگ

    در سيزده سالگي اينجا رو با شعر هاي سيزده سالگي باز كردم . الان بيست و سه سالمه . ديگه شعر نمي گم ولي تو نت موبايلم هميشه دارم مينويسم و گاهي اينجا ميذارمش . سال نود و چهار ليسانس نقاشي گرفتم و در يكسال بعد در سه نمايشگاه گروهي و انفرادي شركت كردم . از همون ده سال پيش وقتي شبا با لپ نوچ از گريه مي خو...

    ادامه مطلب
  • بچه بودم از خنگی بزرگسالا رو من خرد سال متنفر بودم. فکر می کردن نمیشنوم چی می گن راجع به خودم.

  • نیلوبلاگ

    امروز قبل از هرکاری به عنوان بسم الله اومدم اینجا یه چیزی گفتم. اما چیزی که الان در انتهای روز میتونم براتون بگم این هست که دخترا خیلی پوفیوزن. حالا میخوایین بگین من به عنوان یک زن چرا دارم تبعیض قائل میشم و پوفیوز بودن که جنسیت نمیشناسه اصلا برام مهم نیست. برام اصلا مهم نیست چی می خوایین بهم بگین و چجوری دارین قضاوتم می کنین که چی شده من اومدم اینجا دارم هی زر میزنم چند وقته و من چرا اینجوری شدم و انقدر بی پروا شدم. خوب معلومه چون قبلنا یعنی حتی هشت سال پیش دو تا دختر پوفیوز دورم بودن که زنگ بزنم یا برم سمتشون که حواسم پرت شه از هرکسی و هر چی. الان اونم نی...

    ادامه مطلب
  • بعد از گذر

  • نیلوبلاگ

    آيا ميدانستي كه با من : بيرحمانه ، مهربان بودي ؟...

    ادامه مطلب
  • یکی از همین شبا

  • نیلوبلاگ

    می خوام برم. بهش می گم برام صبر کن میام ، ایندفعه قرار من یکیو منتظر بذارم و این واقعا عجیبه. مدام شک دارم. الان می گه الان می گه که یه دختریو دیده و میشه ؟ و من بگم خب برو برو کلا. آدم یا یکیو کاملا دوست داره یا نداره دیگه امشب و فردا شب نداره خودم نمیتونم، بقیه هم گه می خورن بتونن. منتظرم بگه اون شب بود سارا که جواب نمیدادم و سین نمی کردم اومم چیزه چت بودم و ... اما لامصب نمی گه فقط می گه تو بیا هر جوری خواستی باش. و این امکان نداره! این امکان نداره . نه اینکه من دوست داشتنی نباشم و اینا نه اصلا! ها ها معلومه من خواستنیمو از خدای هر کسی باشه که منو تو زندگیش داشت...

    ادامه مطلب