خرید بک لینک
همیشه از این قسمت رابطه تنفر کثافتی داشتم. اصن یکی از دلایلی که خدارو شکر کردم که با اونی که عاشقش بودم نرفتم تو رابطه همین قسمتی هست که نه تو سرازیری هستی نه تو سربالایی که یه هیجانی باشه. خیلی صافه. ترافیکم تازه داره .بعد من اینجا مخم رسما می گوزه. اعتماد به نفسم میاد زیر پام و شروع می کنم که وایی تموم شد این دیگه دوستم نداره. چون مثل یک ماه اول مدام گوشی دستش نیستو ما بازی با کلمه راه نمیندازیم که هی هوشمون رو به هم ثابت کنیم. همینجوری عن و عین داستان های زنان و مردان که داستانش می کنن، مضحک. این تازه مال یک دقیقه ی رابطه ی گونه به گونست. چه برسه به ما که لانگ دیستنس هستیم و البته به قول اون که بابا واقعا مرده و خداروشکر حسابش هم از همه دنیا سوایه، هم اینکه تکلیفش معلومه، لانگ دیستنس چه عنیه و تو دوست دختر منی. اگه سه هفته پیش که اینو گفت آهنگ روزای من عباس قادری بود، الان ردیو هدِ. چون دم به دقیقه اینو نمی گه و من چون به تغییر آدما در هر لحظه ای باور دارم ، به شک می افتم و بهتر بگم روانیم. سریع درام رو ذهن منفی ساز من درست کرده و با مقداری تجربه ی واقعا افتضاح و کرک ریزون مخلوط کرده و به کمی پوچی انتلکتی اضافه کرده تا یک زن پتیاره ای شوم برای هنرمندانه دیوانه بازی در آوردن در دمای سی سانتیگرادی تهران و اون کالیفرنیا. دکترم گفته ذهن انسان به صورت بیولوژیک به سمت چیزای منفی میره. غم و گه و درد. واسه همین کار و مدیتیشن و ورزش دور می کنه ما آدمارو از این چیزای اَخ اَخ اَخ . منم از شیش صبح دارم یا زبان می خونم یا نقاشی می کنم. الانم از ورزش اومدم گفتم نخوابم بنویسم. چه فایده؟ اما این بدبختیه یه ور ماجراست. اونجای ماجرا بدبختیای خودمه که به این ماجرا می چسبه. چون ذهن من همیشه همه چیز رو قبول کرده که رفتنین. یعنی بهش گفتم اصلا تعارف نکن بگو میرم. منم اذیتت نمی کنم می گم باشه. خب این یعنی چی سارا جان؟ اول که داری نشونش میدی تخمته بود و نبود یارو انگار. بعد هم که داری نشون میدی این اونه که تصمیم می گیره و ماشالله این پسرای ایرانی( بله دقیقا لفظ پسر ایرونی هست. وجود داره. من بهش معتقدم ) همینجوری دودول طلان و ما گه سگ ( زبونم لال). ریش و قیچی رو بگیره دستش و من می دونم وقتی به اون بگی باشه میری برو. ردیفه. من شاید ناراحت شم اما نمی تونم به زور نگهش دارم خب و قطعا باز وسط جیغ و داد با بابام به نبودش فکر نمی کنم چون زندگیه و باید قوی بود. ریدی سارا جان تو دوباره به روانکاوت می گی لطفا از سر تا پامو گچ بگیر. بعد از الانت بیشتر میمونی تو خونه و می گی خاک تو سرم که نمی تونم یه مردی رو که خودم هم می خوامش ( بلاخره دو طرف باید راضی باشن ) برای خودم نگه دارم ، بمیره واسم. ولی نه طوری که تو ذوقم بخوره. نچسبه. سر به کارو دل به یار باشه و یه تایمی از روز نشون بده جز من هیچ کسی فکرشو درگیر نکرده و من الکی بشم قدیمام و فیلم بازی کنم که آره از گذشتت بگو و درسته میمردی بره خیالیا و خیلیا رو کردی و (امیدوارم اچ پی وی نداشته باشه ) اما الان با منی و من اصلا به ذهن اون فکر نمی کنم که آیا داره منو مقایسه می کنه با قبلیا و من پیروزم یا نه ( آره سه بار ). بابا جان زندگی میدان مسابقه نیست سارا جان. کی می فهمی؟

خلاصه بعد از این همه فکر چرت و مریض به خودم می گم مگه نمی خوایی بری پیشش و اون بدبخت و اوسکول خودت نکردی؟؟ یادته یکی یه سال اسکولت کرده بود ؟؟ بعد یهو می شینم می بینم سارا کارماته. هی طرفو سرزنش کردی که من میرم دیگه خسته شدم هی می گی دو ماه دیگه دو ماهه دیگه و نیمدی پس خدافظ. حالا تو شدی اونوره ماجرا. پس نشو اونور ماجرا. میشینم مدیتیشن می کنم . یهو وسط مدیتیشن تصور می کنم چجوری قراره تو فرودگاه همو بغل کنیم . ریدی به نفست فکر کن . اولین بوسمون چه شکلی قراره باشه ، آیا همون موقعست تو فرودگاه که از خودم بعید میدونم انقدر دریده باشم. یا اینکه میبرتم خونش دوش می گیرم و موهام احتمالا موقعه ی اولین بوسمون خیسه و من باز معذبم . اه. داری مدیتیت می کنی دیگه ؟؟ آره جلق ذهنی نزن سارا جان هر چیزی به موقعش. به صدای تنفست فکر کن... خوابم میبره. در واقع مدیتیت زده میشم و می خوابم و آفرین قرار بود زبان بخونی دیگه. پنج بعد از ظهر کدوم انسان با برنامه ای می خوابه؟

دخترم با خودت مهربان تر باش . به هنرت فکر کن . و به اعمالت. والا.

برچسب: نویسنده: سام صادقی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:35

صفحه بندی