بعضي مواقع مي گم كاش اينجوري نبودم . همينجوري كه فكر كني جدا باشي . شوهر مي كردم. شوهر پولداري كه دوست داشت محجبه ي خوش سليقه اي باشم و روسري هاي ساتن با گل هاي صورتي و كرم سر كنم و تابلوهاي سياه قلم گل و بلبلمو به تموم درو ديوار بزنم. تو رخت خواب هم كه نگو يه پورن استار ميشدم لاي حرير و تور قرمز و مشكي و صدفي. شباي احيا و صفر و محرم چادر سر مي كردم و دست تو دست اشك ميريختم و اون بهم مي گفت "خانومي گريه مي كني خوشگل تر ميشي" و جايي نزديك به رحمم و تخمدان و خلاصه اون پايينا قيلي ويلي ميرفت . وسط همون سياهيا و اشك و ناله ها . اون هم واقعا مرد خوبي بود . فقط به من علاقه داشت . محجوب بود و حسابي هم خرج خودمون مي كرد ولي خب حتما بايد جوابشو با زائوندن يه اسما و يه عليرضا ميدادم ديگه نه؟ هديه ي زاييدن هم يه سينه ريز الماس تازه فقط از خودش مي گرفتم و بماند مامان و باباش و خواهر و داداشش و مامان و بابا و داداشام چه و چه ميريختن زير پام . چون خيلي تشويق داره و ستايش كه از آدم و ايراني جماعت تكثير كردن. بعد هم ميفتاديم تو ريتم جدي . عاشق اين باشيم چجوري با هم بچه هارر بخوابونيم و مدرسه ببريم و گرما و سرما رو چهارتايي با حجاب من و اسما بعد از نه سالگي رد كنيم . بريم تركيه ما از شرجي بودن هي نوچ باشيم و الهي فداشون بشم و عليرضا و باباش شور دريا . بعدم هي بخريم بخريم بخريم بخريم . مصرف كنيم مصرف كنيم و توليدمون مصرف كنندگان آينده باشن .
نه نه اصلا
برچسب:
نویسنده: سام صادقی